![]() |
![]() |
|
|
سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن
واسه ئ جواب نامت میدونم که خیلی دیره
بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگ روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سرتو با مهربونی بزاری به روی شونم
تو فقط واسم دعا کن آخه دنباله بهنوبم
حالمو اگر بپرسی خوبه تعریفی نداره
چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنۀ بارون
چقدازدریا مادوریم بیگناهیم هردوتامون
بازکه ابری شدنگاهت بغضتم واسم عزیز
اما اشکات و نگهدار نذار اینجوری بریزه
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیش وبگم می بینی گریهات کلی حروم شد
توکه چشمای قشنگت خونۀ صدتا ستارس
تو که لبخند طلاییت واسه من عمردوبارس
|
|
+ نوشته شده در
86/08/21ساعت 16:16 توسط وحید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد **** طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم .
|
| نوشته های پیشین |
|
86/08/01 - 86/08/30 |
|
RSS
|